DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> خسته ام - سفر کرده گ
X
تبلیغات
رایتل
سفر کرده

به یاد برادرم











 

خسته‌ام از هر تحمل، دره‌های سردِ بی پل
خسته‌ام از تو که خالی، خسته از باغچه که بی گل

خسته از تکرارِ آینه، قصه‌ی خنجر و سینه
خسته از عشقی که امروز شده همبسترِ کینه

در گریزم از ترانه، از گریزی که شبانه
روبروم دیوارِ سختِ خاطرات ابلهانه

روح من زخمی ترینه، خسته از این سرزمینه
نمی‌تونه حتا رنگِ صبحِ فردا رُ ببینه

دستِ نفرین تو داره، لحظه‌هامُ می‌شماره
بغض من شبیهِ ابره، کاش بتونه که ب‌باره

من شکستم تکه تکه، من بریدم هر دقیقه
وقت شلیک گلوله‌ست، گل سرخی بر شقیقه!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه         پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم                 بس جنگ بی سمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی           واسه عشق های تو خالی ساده مردن واسه چی

نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم                    نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم              واسه  آتیش همه یه هیزم آماده شم

یه یه موجود کم و خالی پر افاده شم                    وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

همه حرف خوب میزنن اماکی خوبه این وسط          بد خوبش با شما ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین                   آره دنیا ما نخواستیم دل با خودت نبین

نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم               واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم                     وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

 

 

 

تنهای تنهایم,من,خلوت و اشک چندیست هم خانه ایم
امشب باز به رسم گذشته به آسمان می نگرم و با ستاره
همان ستاره که به یادت برگزیده ام سخن می گویم
اگر چه خسته و شکسته ام
 اما ...
ولی باز هم می ایستم تا اینبار نیز بشکند
قاصدکی می گذرد و یادت را دوباره به همراه می آورد و باز یکباره بغضم می شکندو دلم ...بیچاره دلم
 اینبار نیزدر خود می شکنم.
دلم می گیرد از اشکهایم که می ریزند
حرفهایم که نگفته می مانند
و از غم که از غصه هایم سنگین است و آماده باریدن
دیگر دارد یادم می رود نام او که برایش می بارم
همراه با اشکها می خندم
خنده ای تلخ
بر خود که چه معصومانه به دل بهانه گیرم دروغ می گویم و چه معصومانه تر باور می کند
و این آتشی است بر جانم
دیگر امشب جایی برای تبسم های دروغین نیست و  آشکارا هق هق می زنم
و می شنوند قاصدک ها و گل ها,  قاصدک بغضش را فرو می برد و می رود ...
گویی او نیز می خواهد برود نزد خدا تا برای دلم دعا کند 
و شبنم برقی می زند و از گل فرو می غلتد...
امشب بغضهایم بس سنگین اند و هق هق هایم دلتنگ بودنت
ولی افسوس که دیگر نیستی ...
و افسوس .

تقدیم به کسی که با رفتنش برج آرزوهایم را ویران ساخت و کلبه عشقم را بی نور کرد


 

نوشته شده در جمعه 28 تیر‌ماه سال 1387ساعت 05:29 ق.ظ توسط گلناز| نظرات 26 |